رضا قليخان هدايت

1728

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو جانت از جود و رادى كرد يزدان * تو بىجان زنده بودن كى توانى در مرثيه و تعزيهء امير نوح بن منصور سامانى گفته جنازهء تو ندانم كدام حادثه بود * كه ديده‌ها همه مصقول ماند و رخ مجروح ز آب ديده چو طوفان نوح شد همه مرو * جنازهء تو در آن آب همچو كشتى نوح اين بيت در صفت بهى ازو يادگار مانده گويى بهى چو من ز غم عشق زرد گشت * وز شاخ همچو چوك بياويخت خويشتن * * * گر در عمرى شبى به ما پردازد * اين جان به لب رسيده را بنوازد لب بر لب او نه هشته ناگه خورشيد * شمشير كشيده بر سر ما تازد 366 كافرك غزنوى نامش جمال الدّين ناصر و با فصحاى متقدمين معاصر مردى بذله‌گوى تندخوى و هتاك و سفاك بوده غالبا اهاجى ركيكه مىفرموده اين چند بيت ازوست : تا ولايت به دست تركان است * مرده آزاده كنده تنبان است جهد كن تا دريده . . . باشى * روز روز دريده . . . ن است قطعه آنچه سرماى بخل خواجه كند * به مه دى درون دمه نكند از بخيلى كه هست . . . ش را * به . . . زن درون همه نكند * * *